نظام الدين شامى

15

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

و بيشتر اوقات كار او جانور انداختن و صيد كردن بود بحقيقت خانهء جان برمىانداخت و مىپنداشت كه جانور مىانداخت تا روزى در شكار قتلغ تيمور كه از قبيلهء اوراناتيان بود او را شهيد گردانيد امراى بزرگ چون امير كيخسرو و ملازمان قتلغ تيمور را در ميان گرفته بكشتند و اميرزاده عبد الله در منصب امارت بجاى پدر بنشست و امرا و نوبينان كهر مطاوعت برميان جان بستند و منقاد فرمان او شدند و هم درين سال قولى پدر را شكست و پادشاه بويان قولى را از سلطنت و دولت معزول كردند و تيمور شاه خانرا بر تخت نشاندند و قدم او بر مملكت مبارك ندانستند امرا و اكابر از اطراف جمع شدند و باتّفاق او را برداشتند و اتباع و اشياع او را متفرّق كردند و امير بيان سولدوز و امير حاجى برلاس ولايت و مملكت با تصرّف گرفتند امير بيان از مملكت‌دارى غافل شده به شراب خوردن و عشرت مشغول شد و با اين‌همه مردى سليم النفس بىشرّ بود و اگرچه در مقام عاطفت و نيكى لطف و كرم كردى امّا در مقام سياست سستى و نهاون نمودى و چون پيش عقلا مقرّرست كه ملك بىسياست قرار نگيرد و پادشاهى بىشمشير پايدار نماند هرج‌ومرج به حال ملك راه يافت و امرا در مقام سركشى هركس بمصالح خود مشغول شدند و درين اثنا شهر سبز كه تركان‌كش ميخوانند و توابع و لواحق آن در تصرّف امير صاحب‌قران و كشورگشاى جهان امير تيمور كوركان و حاجى برلاس بود و از قديم بديشان تعلّق داشت و مملكت خجند در تصرّف امير بايزيد بود و بلخ و بعضى از ولايت در تصرّف امير حسين و منصب پدر مىطلبيد و اولجاى بوغاى سولدوزى در بعضى ولايات تصرّف نموده و شپورغان را محمّد خواجهء اپردى گرفته بود و شاهان بدخشان در كوهها سر برآورده و كيخسرو و اولجايتو در ولايت قتلان و ارهنك دعوئ سرورى كرده و امير خضر مجموع يساووريان را در تصرّف خود آورده و هركرا اندك قوّتى بود در مقام مخالفت سركشى مىنمودند و بدين‌سبب فتنه و آشوب منتشر شد و پريشانى و تشويش به حال ممالك راه يافت و رعيّت كه ودايع بارئ عزّ و علااند در چنگال گرگان ظلم افتاده درين اثنا توغلوق تيمور كه پادشاه ولايت مغول بود هوس مباشرت امور سلطنت كرد لشكر و حشم خود را جمع كرد و روى به طرف ماوراء النهر نهاد و چون بموضع چاناق بولاق كه دو منزلئ سمرقند است رسيد بعد از جانقى و مشاورت با امرا و اركان دولت توق تيمور از قبيلهء كرايت و امير حاجى اركنوتى و امير بيكيجك را به طرف ماوراء النهر نامزد كرد تا متابعت بايزيد جلايرى كنند اشارت او قبول كرده متوجّه شدند و چون بحدود خجند رسيدند امير بايزيد جلايرى ايل شد و با لشكر مكمّل خود بديشان پيوسته